خرید بک لینک
می خواهم تهران را خلاصه برایت بگویممی خواهم رازی را بی واسطه برایت بجویمنه از مردم بلکه تعریف کنم از درخت هادیربازها مردم تن میکردند از عشق رخت هاباید از شوق و شور پنهان جوانی گفتکه جوانی هیچ وقت آن را نفروخت مفتتهران را باید از جنوب شناخت تا شمالتفاوتی را بین مردمش نیست جز مالشاید تهران ما دیگر چهارسویی نداردآسمان شهر دیده نیست ستاره بباردتهران را دیگر نمی توان گفت ز مردم سخنزمان مگر چقدر گذشت، رسم ها ندیده ام منانگار قصه های تهران را کرده اند پاکانگار قصه نویس هایش را کرده اند خاک پوریا اقدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز سامانی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 12:14

از وقتی که شروع کار به فهمیدن کرده ام، پاییز اولین فصل من در سال بود و تابستان آخرین فصل. پاییز را دوست داشتم چون سوز سرمای شب هایش طوری بوده که پنجره را باز می گذاشتم و با پتو خود را گرم می نمودم و به هوای روح نواز صبحش فکر میکردم.پاییز را دوست داشتم چون روز هایش با کلاس و درس و دوست هایم و شب هایش با تکالیف بی پايانم به سر می رسید . حتی پاییز را دوست داشتم چون می گفتم یک ساعت بیشتر می خوبم!پاییز را دوست داشتم .چون مانند برگ ها ، اشک هایم می ریخت و کسی نه به برگ ها و نه به اشک ها توجه خاصی ندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز سامانی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 12:14

برچسب: نویسنده: ساناز سامانی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:11

برچسب: نویسنده: ساناز سامانی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:11

برچسب: نویسنده: ساناز سامانی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:11

برچسب: نویسنده: ساناز سامانی تاريخ: دوشنبه 4 آذر 1398 ساعت: 19:11

هنوز هم میتوانیم با هم زندگی کنیم، گیرم که تو مرده باشی. گیرم که تو را مانند یک دانه ی گل ختمی در خاک کاشته باشمت و رویت گلاب ریخته باشم تا در بیایی.

حدیث لزر غلامي


برچسب: نویسنده: ساناز سامانی تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 14:01

حوض بود، حوضی آبی روز هایمان آفتابی کاش ما با هم بودیم کاش ما بی غم بوديم گذشته ها گذشتند دنبال ما نگشتند آرزوها به باد رفت آرزوها ز یاد رفت حوض بود، حوضی آبی روزهایم شد مهتابی ما به خود هم باختیم ما به هیچ پرداختیم ما ز عالم سوختیم عشق آمد، لب دوختیم با عشق مو سفید گشت این شعر ها پدید گشت کودکی فراموش چراغ ها شد خاموش ما هم بی نشانیم از یاد رفتگانيم... «پوریا اقدم پور» ادامه مطلب

برچسب: حوض آبی,حوض ابي رقراق,شعر حوض آبی,فیلم حوض آبی,عکس حوض آبی,تعبیر خواب حوض آبی, نویسنده: ساناز سامانی تاريخ: شنبه 24 مهر 1395 ساعت: 12:16

کشتی ما بگذرد از هر طریق
گر بادی باشد، خدا داند رفیق
ستاره ی راهنما در آسمان باشد
که شب رصد باید کرد بسیار دقیق


پوریا اقدم پور

برچسب: نویسنده: ساناز سامانی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 17:53

مشکلات می بارند همچو برف
آب می شوند می روند همچو حرف
قطره ها جمع، شود سیلاب مانع
توانی بیایی بیرون ، نیست ژرف

پوریا اقدم پور

برچسب: نویسنده: ساناز سامانی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 17:53

ره عشق بلند و پستی دارد
عاشقانی در این هستی دارد
ما که سهمی نداشتیم ، حیف
بدان شانس نیز دستی دارد.

پوریا اقدم پور

برچسب: ره عشق,ره عشق معتمدی,یاران ره عشق منزل ندارد,در ره عشق,مادر ره عشق تو اسیران بلاییم,در ره عشق خطر باید کرد,در ره عشقت ای صنم,یاران ره عشق منزل ندارد,سراج,دانلود,آشنایان ره عشق,آشنایان ره عشق گرم خون بخورند, نویسنده: ساناز سامانی تاريخ: پنجشنبه 1 مهر 1395 ساعت: 0:00

در این عشق به هر حال به چند هیچ رسیدم در این شعر به هر راه به چند پیچ رسیدم به هر روی و به هر زور ، گفتمت ای مراحم به هر جور و به هر نحو ، گفتی ام ای مزاحم از این به هر شب، برفتم به هر جا از این راه به هر باغ ، زدم سر به فردا شاید تو را از من خبر بسیار بود شاید تو را از من فقط چشم یار بود من از غم، تو را فکرت به هر فرط من از غم، تو را ذکرت به هر شرط به هر جا و به هر راه و به هر فال به هر رؤیت، به هر سویت زنم بال تو را گر نتوانم ، بگیرم در آغوش تو را از دنیا جدا، نکردم فراموش نشد باز بینمت این بار به هر دام برفتم، که فریاد کنم از تو به هر بام پوریا اقدم پورادامه مطلب

برچسب: در این عشق بمیرید,در این عشق بمیرید داریوش, نویسنده: ساناز سامانی تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 13:06

از وقتی که شروع به فهمیدن کرده ام، پاییز اولین فصل من در سال بود و تابستان آخرین فصل. پاییز را دوست داشتم چون سوز سرمای شب هایش طوری بوده که پنجره را باز می گذاشتم و با پتو خود را گرم می نمودم و به هوای روح نواز صبحش فکر میکردم.پاییز را دوست داشتم چون روز هایش با کلاس و درس و دوست هایم و شب هایش با تکالیف بی پايانم به سر می رسید . حتی پاییز را دوست داشتم چون می گفتم یک ساعت بیشتر می خوبم!پاییز را دوست داشتم .چون مانند برگ ها ، اشک هایم می ریخت و کسی نه به برگ ها و نه به اشک ها توجه خاصی نداشتند و به فال نیک می گرفتند. تا دو سال پیش پاییز را دوست داشتم چون کسی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز سامانی تاريخ: چهارشنبه 31 شهريور 1395 ساعت: 13:06

می خواهم تهران را خلاصه برایت بگویممی خواهم رازی را بی واسطه برایت بجویمنه از مردم بلکه تعریف کنم از درخت هادیربازها مردم تن میکردند از عشق رخت هاباید از شوق و شور پنهان جوانی گفتکه جوانی هیچ وقت آن را نفروخت مفتتهران را باید از جنوب شناخت تا شمالتفاوتی را بین مردمش نیست جز مالشاید تهران ما دیگر چهارسویی نداردآسمان شهر دیده نیست ستاره بباردتهران را دیگر نمی توان گفت ز مردم سخنزمان مگر چقدر گذشت، رسم ها ندیده ام منانگار قصه های تهران را کرده اند پاکانگار قصه نویس هایش را کرده اند خاک پوریا اقدم پورادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز سامانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 15:00

ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻋﺎﺷق ﺑﺎﺷﻢ
رﺍﺳت ﮔﻮﻳﻢ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺻﺎﺩﻕ ﺑﺎﺷﻢ
ﺩﻝ ﺑﺪﺯﺩﻣﺖ، ﺳﺎﺭﻕ ﺑﺎﺷﻢ
ﺑﺎ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻥ ﻓﺎﺭﻕ ﺑﺎﺷﻢ
ﺑﯽ ﻏﻢ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻗﺎﻳﻖ ﺑﺎﺷﻢ
ﺗﻮ ﺩﺭﻳﺎ و من ﻗﺎﻳﻖ ﺑﺎﺷﻢ
ﮐﺎﺵ ﻣﻦ ﺗﻴﻎ ﺗﻮ ﺷﻘﺎﻳﻖ ﺑﺎﺷﻢ
ﮐﺎﺵ ﻧﺎﻇﺮ ﺍﻳﻦ ﺣﻘﺎﻳﻖ ﺑﺎﺷﻢ

پوریا اقدم پور

برچسب: دوست دارم,دوست دارم زندگی رو,دوست دارم محسن یگانه,دوست دارم عشقم,دوست دارم گروه سون,دوست دارم بابک جهانبخش,دوست دارم من بیچاره,دوست دارم بمیرم,دوست دارم هنوز عشق مني,دوستت دارم به زبانهای مختلف, نویسنده: ساناز سامانی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 15:00

صفحه بندی