مینیمال هایی برای زندگی

متن مرتبط با «مترسک و کلاغ» در سایت مینیمال هایی برای زندگی نوشته شده است

می خواهم تهران را برایت خلاصه کنم

  • نیلوبلاگ

    می خواهم تهران را خلاصه برایت بگویممی خواهم رازی را بی واسطه برایت بجویمنه از مردم بلکه تعریف کنم از درخت هادیربازها مردم تن میکردند از عشق رخت هاباید از شوق و شور پنهان جوانی گفتکه جوانی هیچ وقت آن را نفروخت مفتتهران را باید از جنوب شناخت تا شمالتفاوتی را بین مردمش نیست جز مالشاید تهران ما دیگر چهارسویی نداردآسمان شهر دیده نیست ستاره بباردتهران را دیگر نمی توان گفت ز مردم سخنزمان مگر چقدر گذشت، رسم ها ندیده ام منانگار قصه های تهران را کرده اند پاکانگار قصه نویس هایش را کرده اند خاک پوریا اقد...

    ادامه مطلب
  • یادداشت های بدون عنوان!

  • نیلوبلاگ

    از وقتی که شروع کار به فهمیدن کرده ام، پاییز اولین فصل من در سال بود و تابستان آخرین فصل. پاییز را دوست داشتم چون سوز سرمای شب هایش طوری بوده که پنجره را باز می گذاشتم و با پتو خود را گرم می نمودم و به هوای روح نواز صبحش فکر میکردم.پاییز را دوست داشتم چون روز هایش با کلاس و درس و دوست هایم و شب هایش با تکالیف بی پايانم به سر می رسید . حتی پاییز را دوست داشتم چون می گفتم یک ساعت بیشتر می خوبم!پاییز را دوست داشتم .چون مانند برگ ها ، اشک هایم می ریخت و کسی نه به برگ ها و نه به اشک ها توجه خاصی ند...

    ادامه مطلب
  • می خواهم دوباره به دنیا بیایم ...

  • ماییم و ...

  • تو در تقویم من روزی نوشتی دوستت دارم ...

  • رنگ راحت کو به عمر ...

  • گیرم که تو مرده باشی ...

  • نیلوبلاگ

    هنوزهممیتوانیمباهمزندگیکنیم،گیرمکهتومردهباشی.گیرمکهتورامانندیکدانهیگلختمیدرخاککاشتهباشمتورویتگلابریختهباشمتادربیایی. حدیث لزر غلامي ...

    ادامه مطلب
  • حوض آبی

  • نیلوبلاگ

    حوض بود، حوضی آبی روز هایمان آفتابی کاش ما با هم بودیم کاش ما بی غم بوديم گذشته ها گذشتند دنبال ما نگشتند آرزوها به باد رفت آرزوها ز یاد رفت حوض بود، حوضی آبی روزهایم شد مهتابی ما به خود هم باختیم ما به هیچ پرداختیم ما ز عالم سوختیم عشق آمد، لب دوختیم با عشق مو سفید گشت این شعر ها پدید گشت کودکی فراموش چراغ ها شد خاموش ما هم بی نشانیم از یاد رفتگانيم... «پوریااقدمپور» ...

    ادامه مطلب
  • یادداشت های بدون عنوان !

  • نیلوبلاگ

    از وقتی که شروع به فهمیدن کرده ام، پاییز اولین فصل من در سال بود و تابستان آخرین فصل.پاییز را دوست داشتم چون سوز سرمای شب هایش طوری بوده که پنجره را باز می گذاشتم و با پتو خود را گرم می نمودم و به هوای روح نواز صبحش فکر میکردم.پاییز را دوست داشتم چون روز هایش با کلاس و درس و دوست هایم و شب هایش با تکالیف بی پايانم به سر می رسید .حتی پاییز را دوست داشتم چون می گفتم یک ساعت بیشتر می خوبم!پاییز را دوست داشتم .چون مانند برگ ها ، اشک هایم می ریخت و کسی نه به برگ ها و نه به اشک ها توجه خاصی نداشتند و به فال نیک می گرفتند.تا دو سال پیش پاییز را دوست داشتم چون کسی ...

    ادامه مطلب
  • می خواهم تهران را برایت خلاصه کنم ...

  • نیلوبلاگ

    می خواهم تهران را خلاصه برایت بگویممی خواهم رازی را بی واسطه برایت بجویمنه از مردم بلکه تعریف کنم از درخت هادیربازها مردم تن میکردند از عشق رخت هاباید از شوق و شور پنهان جوانی گفتکه جوانی هیچ وقت آن را نفروخت مفتتهران را باید از جنوب شناخت تا شمالتفاوتی را بین مردمش نیست جز مالشاید تهران ما دیگر چهارسویی نداردآسمان شهر دیده نیست ستاره بباردتهران را دیگر نمی توان گفت ز مردم سخنزمان مگر چقدر گذشت، رسم ها ندیده ام منانگار قصه های تهران را کرده اند پاکانگار قصه نویس هایش را کرده اند خاک پوریا اقدم پور...

    ادامه مطلب
  • دوست دارم ...

  • نیلوبلاگ

    ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻋﺎﺷق ﺑﺎﺷﻢرﺍﺳت ﮔﻮﻳﻢ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺻﺎﺩﻕ ﺑﺎﺷﻢﺩﻝ ﺑﺪﺯﺩﻣﺖ، ﺳﺎﺭﻕ ﺑﺎﺷﻢﺑﺎ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺟﻬﺎﻥ ﻓﺎﺭﻕ ﺑﺎﺷﻢﺑﯽ ﻏﻢ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﻗﺎﻳﻖ ﺑﺎﺷﻢﺗﻮ ﺩﺭﻳﺎ ومن ﻗﺎﻳﻖ ﺑﺎﺷﻢﮐﺎﺵ ﻣﻦ ﺗﻴﻎ ﺗﻮ ﺷﻘﺎﻳﻖ ﺑﺎﺷﻢﮐﺎﺵ ﻧﺎﻇﺮ ﺍﻳﻦ ﺣﻘﺎﻳﻖ ﺑﺎﺷﻢ پوریا اقدم پور...

    ادامه مطلب
  • اشیا کهنه می شوند ...

  • نیلوبلاگ

    اشیا کهنه می شوندآدم ها پیر روزها می میرندو ماگمان می کنیم گذشته اند" رویا شاه حسین زاده " ...

    ادامه مطلب
  • ١٧ مرداد، روز خبرنگار مبارك!

  • نیلوبلاگ

    اثر محمد طحاني ...

    ادامه مطلب
  • مترسک

  • نیلوبلاگ

    #نيكى_فيروزكوهى از كتاب: پاييز صد ساله شد...

    ادامه مطلب
  • دور من تار تنیدند کجا بودی تو؟

  • نیلوبلاگ

    دور من تار تنیدند کجا بودی تو؟نفسم را که بریدند کجا بودی تو؟بی کسی بر قفس خالی من چنگ زدهبختک عشق به من حیله و نیرنگ زدهبادبانها همه از عقده ی طوفان زخمیاستعاره به درک ؛ درد مرا میفهمی؟بعد من چرخ به کامت نرود باور کنقرعه ی فال به نامت نرود باور کنبی تو من خون به دل هردو جهان خواهم کردرنگ شب بر تن نافرم زمان خواهم کرداین شب انگار پر از حادثه ی زنجیر استدود اجبار که با بودن من درگیر استحبس این شاعر عصیان زده ات خواهی شدعاقبت فال میان قهوه ات خواهی شدته فنجان تو از قهوه ی تلخت سردمتلخ ام اما به دور سر تو می گردم.محمد_اعظمی ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    حوض آبی | حوض ابي رقراق | شعر حوض آبی | فیلم حوض آبی | عکس حوض آبی | تعبیر خواب حوض آبی | دوست دارم | دوست دارم زندگی رو | دوست دارم محسن یگانه | دوست دارم عشقم